نوزادان به زبان مادری جیغ می کشند
رباب محب


ما تا کنون می دانستیم که فریادِ نوزادان یک نشانه و یا یک عکس العمل است. نوزادِ گرسنه از راهِ فریاد کشیدن به مادر می گوید شیر می خواهد. او درد های جسمی اش را نیز با فریاد و جیغ کشیدن به دیگران می فهماند. اما گویا فریادِ نوزادان کیفت های دیگری هم دارد که تا همین اواخر از چشمِ محققان پنهان مانده بود.
یک گروه محقق آلمانی – فرانسوی صدای نوزادانِ تازه به دنیا آمده یِ گرسنه را ضبط کرده و متوجه شده اند که تُن صدا یا جیغ نوزادان آلمانی که در خانواده های آلمانی زبان متولد شده اند با تُن صدایِ جیغِ نوزادان فرانسوی که در خانواده های فرانسوی زبان متولد شده اند متفاوت است. تُن صدایِ جیغ نوزادان آلمانی اُفتان و پائین است، در حالی که نوزادان فرانسوی با ُتن بالائی جیغ می کشند.
طبق گفته یِ کاتلین ورمک پرفسور مردم شناسیِ دانشگاه ورزبورگ یکی از محققانی دست اندکارِ این پروژه نوزادان صداهای زبانی را به ذهن می سپارند و از همان بدوِ تولد صداهای شنیده را تقلید می کنند.

 

 2

پی بردن به رازِ الفبا به معنای درک مطلب نیست

رباب محب

 

سواد آموزی اغلب بر اساس آموزش الفبا پایه ریزی می شود. نوآموز به محضِ ورود به مدرسه با مجموعه ای از سَمبل های زبانیِ غریب و ناشناخته روبه رو می گردد. آموختن الفبا و آشنائی با روابطِ درونیِ حاکم بر آن ها سرزمینی است تازه که نوآموز باید قدم به قدم کشف کند. اغلب نوآموزان بدون کمترین دشواری این راه نارفته را می گیرند و به مقصد می رسند. اما چنین رسیدنی به معنایِ دست یافتن به سوادِ خواندن و نوشتن نیست. دانش آموزان دیر یا زود الفبا را می آموزند و به اهمیّتِ چگونگی ترکیب حروف می رسند، اما این برای رسیدن به درکِ مطلب کافی نیست، زیرا که درکِ مطلب به عواملِ درونی و بیرونی متعددی وابسته است. اگر این عوامل از چشمِ تعلیم دهنده گم بماند، دانش آموز در سطح باقی خواهد ماند. او بدون این که به متن نزدیک شود، هنر قرائت را می آموزد و بدین ترتیب شنونده یِ خود یا بهتر بگویم معلمِ خود را دچار این توّهم می کند که متنِ خوانده را فهمیده است. همه یِ ما که دوران مدرسه و تحصیل را پشت سر گذاشته ایم آموزشِ طوطی وار را کمابیش تجربه کرده ایم. متنی از بَر یا از رو خوانده می شد. نمره ای گرفته می شد، بی آن که محکی برای سنجشِ آموخته ها وجود داشته باشد. نمره بیش از آن که محک باشد، وسیله یِ تهدید و ارعاب بود. شاگرد بایستی از معلم فرمان می برد و لاغیر.

هدف این نوشته بررسی سواد آموزی، چگونه پی بردن به راز الفبا و هنر درک مطلب نیست. من برآن نیز نیستم تا این جا کمبودهایِ سیستم آموزشی را برشمارم، بلکه آن چه آمد تنها پیش درآمدی است بر این مهم که تعلیم دهنده یا راهنما باید بر اهمیّتِ درک مطلب واقف باشد و به این کتفا نکند که شاگردش الفبا را آموخته ومی تواند متنی را روان بخواند. تعمق و تأمل بر پیرامونِ خوانده شده ها باید هدف اصلیِ تعلیم باشد. نوآموزانی که مبتلا به اوتیزم (از نوع آسپرگ)، ای دی اپ دی و یا معلولیت هائی از این قبیل هستند شاهدان خوبی بر این مدعا هستند که گشایشِ رمز یا رمزهای الفبا مترادف با درک و فهمِ مطلب نیست. این کودکان همانند سایر دانش آموزان می آموزند بخوانند و بنویسند اما اغلب از درک متن عاجزند. یاکوب اُسبرگ در پایان نامه های دکترایش تحت عنوان سوادآموزی و درکِ مطلب در سال هایِ اول دبستان: مطالعه یِ کودکان مبتلا به اوتیزم و معلولت های مشابه به این امر مهم اشاره می کند. اسبرگ محقق و روانشناس دانشگاهِ گوتنبرگ در کشور سوئد است. وی با انتخاب پنج گروهِ متفاوت (دویست نوآموز) مبتلا به اوتیزم اسپرگ ومعلولیت های مشابه، چگونگی آموختنِ خواندن و نوشتن این نوآموزان را بررسی کرده است.  به عقیده یِ او درکِ مطلب و رابطه یِ درونی یا بینابینی متن دشواری عمده یِ این کودکان است. طبقِ تحقیقات او کودکان متبلا به ای اس تی  هنگامِ آموختن تکنیکی زبان یا اصطلاحا کُدِ الفبا با دشواریِ چندانی روبه رو نمی شوند. به عبارت دیگر آن ها همانند سایر نوآموزان سمبل های زبانی یا الفبا را می آموزند. آن ها می آموزند متون را به همان روانی بخوانند که هم سنّ و سالانشان، اما هنگامِ برخورد با متون نوشته شده با مشکلاتِ بزرگی روبه رو می شوند. این بدین معناست که این کودکان اغلب با زبان بطور مکانیکی برخورد می کنند و آن ها به واقع با هردو وجه زبان آموزی یعنی رمزگشائی الفبائی یا درکِ ترکیب آواهای زبانی و درک مطلب.  یاکوب اُسبرگ می گوید: "ما باید میانِ درکِ ترکیب آواهای زبانی و درک مطلب تمایز قائل شویم. خواندنِ تکنیکی کلمات مترادف با درک و فهمِ آن ها نیست."  چه بسا نوآموز کلمات را بخواند، معنی تک تکِ آن ها را بداند، اما از فهمِ رابطه یِ آن ها با هم عاجز باشد. از طرف دیگر ذخیره کردن اطلاعات در حافظه نیز بخشی از دشواریِ فهم است. عدم تمرکز حواس باعث از دست رفتنِ کُل یا قسمتی از اطلاعاتِ آمده در متن می شود.

هنگامِ توصیفِ مشکلاتِ آموزشی نوآموزانِ مبتلا به ای اس تی  اغلب از واژه یِ هایپرلکسیا استفاده می شود. نوآموزان مبتلا به اوتیزم می توانند الفبا و ترکیباتِ آن ها را به سرعت بیاموزند، اما تا وقتی پایِ فهم از محتوا به میان نباشد. بدین لحاظ می توان گفت که واژه یِ هایپرلکسیا متضادِ کلمه یِ دیسلکسیا است. فرد مبتلا به دیسلکسیا با رمزگشائی و آواهای زبانی دچار مشکل است، اما به خوبی ازپسِ درک مطلب برمی آید.

پنجمین گروهی که یاکوب اُسبرگ مورد مطالعه قرار داده است متشکل از دوازده نوآموز است. این گروه در یکی از مدارس حاشیه ای شهر استکهلم زیرِ نظرِ معلمان و آموزگاران متخصص آموزش داده می شوند. آموزگاران با  پیروی از تئوری برخوردِ اجتماعی با متون کردنِ لِو ویگوتسکی روانشناس و استفاده از متدی که به نام آفرینده اش لنا فرانس نامیده شده است کار تدریس را به پیش می برند.  درک مطلب از راهِ گوش و درکِ خوانده ها محورِ کار این گروه می باشد. نوآموز ابتدا باید بداند اطلاعات از کجا می آیند، چه معنائی دارند و اساسأ هدف از اطلاعات چیست. این یعنی پروسه ای که به دیالوگ می انجامد: دیالوگ شاگرد با معلم در باره یِ متن یا نوشته یِ خوانده شده (توسط معلم یا شاگرد). دیالوگ همیشه برمحور پرسش و پاسخ دور می خورد. در این شرایط  پرسش های باز که پاسخِ مشخصی ندارند و شاگرد را به تفّکر وامی دارند بر پرسش های بسته که پاسخ مشخص دارند ارجحند. دیالوگ به ارتباط درونی با متن پیداکردن می انجامد. اسبرگ ضمنِ تقدیرِ کار این گروه براین اعتقاد است که "داروی معجزه آوری" وجود ندارد. راهنما و تدریس کننده باید شرایط هر کودک را بسنجد و متدی را برگزیند که مناسب کودک و توانایی های اوست.

هفتم آپریل دوهزارو ده/ مراکش 

اسامی:

AST: Aspergers syndrom och närliggande tillstånd

Jakob Åsberg   - Hyperlexia – Dyslexia- Lena Franzén - Lev Vygotsky

 

 
باز چاپ مطالب سايت با "لینک" و  ذکر ماخذ آ زاد است

home