شناخت ، راهي به گشايش

 شايد  از خود بپرسيد :  آيا فرقي مي کند فرد مُهراُتيسم بخورد يا اسکيزوفرن يا بيمار رواني ؟  بيمار به هر حال بيمار است. در هر صورت فرد از پس زندگي روزانه اش بر نمي آيد. او ناهمگون است. با ديگران تفاوت دارد. هميشه  به کمک نياز دارد. او انساني است ديگرگونه با مشکلات خاص خودش. مشکلاتي که نزد اطرافيان غريب و ناآشناست. 

شايد شما چون کانر فکر کنيد که انسان متبلا به اُتيسم انسان ِ تنها ست. شايد شما چون بسياری افراد تصور کنيد که فرد مبتلا پيله ای به دور خود تنيده و کسي را به اين پيله راه نيست. شايد شما مثل بسياری ازقديمي تر ها  فرد متبلا را انسان مغرور و اگو سنتری بدانيد که به جز خود به هيج کس نمي انديشد.

بله شايد؟!

اما فراموش نشود که ناديده گرفتن مشکل همان قدر مي تواند مخرب باشد که برچسب يا مُهر خوردن. شناخت ِما از مشکلات افراد مبتلا به اُتيسم تنها آغاز راه است: راهي به گشايش! آموزش ِ همزيستي است. اموزش ِهمزيستي در جامعه ی است که افراد صرف نظر از مشکلات يا معلوليت های جسمي/ روحي ، به عنوان يک فرد جايگاه و مقام خود را مي يابند. نزديک شدن به دنيای ناشناخته ی  افراد ِمبتلا به اُتيسم دريچه ی نگاه ما را مي گشايد وهر گامي که ما برای کمک به اين افراد برداريم ، در واقع حرکتي است برای کسب ِ دانش. 

چرا نام؟ چرا اُتيسم؟

نام دادن خصلتي انساني است. ما بدون نام های خود وجود نداريم. بيمارشدن، معلول شدن يا معلول به دنيا آمدن، هم جزئي از طبيعت ماست.   بيماری ها و يا معلوليت ها نيز با نام های خاص خود مشخص مي شوند. آن که نمي شنود ناشنوا ست. آن که نمي بيند نابينا ست. فرد مبتلا به بيماری سل مسلول است. فرد فلج شده مفلوج است و تا آخر... اما آن چه اين جا حائز اهميیت است ، اين است که نام ها به خودی ِ خود فاقد ِ خصلت ِ ارزشگذاری   هستند. اما چرا ما با استفاده ی غلط از نام ها فضای اجتماعي خود را آلوده مي کنيم ، مسئله ای است که از طرفي  به نگاه  و دانش ما برمي گردد و ازسوی ديگربه فرهنگ غالب برما. ( فرهنگ  صورت های مختلف دارد : فرهنگ خانواده يا فرهنگ بزرگ شهر و کشور).

خصلت جايگزيني چيست؟

پذيرفتن ِ کمبود ها (به عنوان بخشي از فرد، نه به عنوان يک صفت) گام اول ِ برخورد با کمبود هااست. فرد ناشنوا مي پذيرد که نمي شنود و پس بايد برای ادامه ی بقا راهي بيابد . تا زماني که او کودک است اين مادر و پدر و خانواده ی اوهستند که بايستي با قبول نقص جسمي فرزندشان ، وسيله يا شيوه ای برای ارتباط گيری با اطرافيان به او بياموزند.  اين جا مي توان گفت که زبان اشاره جایگزين زبان گفتاری مي شود. همان طور که صندلي چرخدار حرکت و نقل مکان را برای فرد مفلوج  امکان پذير مي کند، زبان اشاره امکان ِ حرف زدن را به فرد ناشنوا مي دهد. صندلي چرخدار و زبان اشاره في نفسه دارای ارزش نيستند و تنها ابزار و وسيله اند.

حال مامي پذيريم که اُتيسم تنها يک نام است . يک نام که تعريف يک مشکل را برای ما مقدور مي سازد.  امااين جا پرسشي قدعلم مي کند که پاسخش در يک يا دو جمله امکان پذير نيست و نياز به شکافتن دارد: ابزار جايگزيني ِ اُتيسم کدام است؟ آيا مي توان وسيله ای برای جبران اُتيسم فراهم ساخت؟ آيا اساسن فرد مبتلا به اُتيسم درمان پذير است؟  پاسخ ِ امروزِعلم اين است : "نه ، فرد مبتلا به اُتيسم درمان نمي شود و داروئي برای درمان وجود ندارد." علم امروز نيزبه ما مي گويد :" باشناخت معضلات فرد متبلا و شناخت دقيق ِ شيوه های آموزشي ِ اين کودکان ، مي توان به آن ها کمک کرد با بيماری ِ يا کمبود های ِ خود کنار بيايند و زندگي کنند."

ادامه دارد.

رباب محب

استکهلم يکشنبه  ۵ اسفند ۱٣٨۶ -  ۲۴ فوريه ۲۰۰٨  

باز چاپ مطالب سايت با "لینک" و  ذکر ماخذ آ زاد است

 

 

باز گشت