زبان های  گفتاری و عقب ماندگي های زباني / بخش اول: قوانين حاکم بر زبان های گفتاری

 رباب محب

زبان چيست و از چه قوانيني پيروی مي کند؟ زبان های گفتاری کدامند ؟ تفاوت ميان زبان های صوتي و زبان های اشاره چيست؟ عقب ماندگي های زباني چگونه تعريف  مي شوند؟ زبان پديد ه ای پيچيده و چند بعدی است و پرداختن به همه ابعا د آن در يک و همان مقاله امکان پذير نيست. بدين لحاظ من در اين متن به زبان گفتاری يا محاوره ای و تأثير روابط انساني بر زبان يا بالعکس مي پردازم. تلاش من پاسخ به پرسش « زبان گفتاری چيست و گويش يا تلفظ ما چه نقشي در رابطه های انساني بازی مي کند» مي باشد.  

زبان پديد ه ای انتزاعي و وابسته به شرايط و پيش فرضيه های خود است. زبان گفتاری در مقايسه با زبان نوشتاری بيشتر از شرايط و موقعيت پيراموني خود تأثير مي پذيرد. شرايط نيز به نوبه خود از هم تأثير پذيرند و زمينه و شرايط موقعيت بعدی را فراهم مي آورند.  فاکتورهای متعددی در شکل و فرم زبان گفتاری فرد نقش بازی مي کند. راوبط انساني و موقعيتي که زبان در آن رخ مي دهد دو  فاکتور بسيار با اهميت است که چگونگي و کيفيت زبان فرد را تعين مي کند. لحن صدای فرد و انتخاب جملات و واژگان او وابسته به مکان و زمان او است.  ساده تر بگويم ما با کارمند بانک از همان صدا و زبان استفاده نمي کنيم که هنگام حرف زدن با همسايه. لحن ما هنگام حرف زدن با کودک همان لحني نيست که ما در تماس با سالمندان بکار مي بريم.  هرگاه کلام ما حاوی ابژه های مبهمي باشد که ذهن شنونده را مخدوش کند ، به تلاش مي افتيم تا با تغيير و ساده کردن ابژه های خود به شنونده در فهم کلام خود کمک کنيم. در زبان شناسي از دو ترم ِ درون فردی « اينترپرسنونلي » و فرا فردی « اينترا پرسنونلي » استفاده مي شوند. ايندو ترم توسط بلوم و لاهي مطرح شده است و منظور آنها از طرح ايندو ترم، تعريف  دو فنکسيون يا عملکرد که فرد هنگام گفتگو با ديگری بکار مي گيرد : عمل درون فردی « اينترپرسنونلي » حالتي پراگاتيسم (يا عملي) است ، در حالي که  فنکسيون فرا فردی « اينترا پرسنونلي » حالتي حساب شده است و آن يعني ايستادن روبروی ديگری  و بلند فکر کردن و توضيح دادن اعمال خود. و از اين روی  رشد و تعالي انديشه فرد به حالت فرا فرد ی وابسته مي شود.در اين حالت است که شرايط حل مشکلات و پاسخ به پرسش های فرد فراهم مي آيد.

انديشمندان و محققان از زوايای مختلفي به زبان گفتاری پرداخته اند ، از اين ميان اوستين و سرله  را بايد نام برد. حرف زدن و گفتگو کردن از نظر ايندو محقق يک عمل است که آنها آنرا « عمل گويش » ناميده اند و به عقيده اوستين و سرله اهداف و مقاصد فرد گوينده منشأ اين عمل است. يعني فرد بنا به خواسته های فردی خود ، فرد مقابل را وسيله قرار مي دهد تا به اهداف فرا فردی خود که همان حل مسائل اوست دست يابد. عمل گويش از نظر  آستين و سرله  دارای  سه وجه مختلف مي باشد :

1-  عمل « لوکوت » که به شکل و فرم زبان برمي گردد.

2- عمل « ايلو کوت» که به معنای هدف و منظور گوينده از گفته اش است.

3- عمل « پر لوکوت » به معنای تفسير کلام توسط شنونده و اثری است  که گفته بر شنونده مي گذارد.

اينجا برای ساده کردن گفته بالا مثالي مي آورم: فرض کنيد دور سفره غذا نشسته ايد. روی سفره  غذا اثری از فلفل نيست و مهمان شما از شما مي پرسد « آيا فلفل در خانه داريد؟»  جمله مهمان شما يک جمله  پرسشي است (يعني فرم زبان؟ عمل « لوکوت »/) . فرم زبان و شرايط بر هم  تأثيرمتقابل دارند، بدين معنا که فرم زبان در عين تأثير پذيرفتن از شرايط و موقعيت ها ، به نوبه خود مي تواند بر شرا يط و موقعيت ها اثر گذاشته و شرا يط  را تغيير دهد.   مهمان شما برای رسيدن به يک هدف يا مقصود از راه  پرسش حرکت مي کند (يعني پرسش هدفمند است/هدف گوينده/ عمل « ايلو کوت»). اما چگونگي تعبير شنونده يعني شما ، از اين پرسش مقوله ديگری است و به شرايط و موقعيت و رابطه ميان مهمان شما (  گوينده )  و شمای ِ شنونده وابسته است. شما ی ِشنونده مي توانيد پرسش را دال بر بي مزه بودن غذا بکنيد يا اينکه مهمانتان غذای تند دوست دارد. و يا شايد پرسش اورا يک طعنه تلقي کنيد و تصور کنيد که منظور مهمانتان تندی و ادويه داربودن ِ غذا باشد(عمل « پر لوکوت » ).  پس کلام گوينده هميشه حاوی يک پيام است. اما اين پيام لزومأ  وبه صرف شنيده شدن، به برآورده شدن خواسته گوينده نمي انجامد. چه بسا کلام از نظرفرم و محتواقاصر باشدو پيام را نرساند  يا فاصله تجارب زباني گوينده و شنونده امکان درک پيام را کم کند يا حتا به صفر برساند. کلام / عمل گويش تنها حاوی يک پيام نيست ، بلکه شيوه گفتن ، آهنگ کلام ، حالات دست و صورت و چشم و ابروان جزء لاينفک آن است. به نظر  اوستين (1962)  شنونده مالک پيامد گفته هاست و ما بايد ميان پيامد های هدفمند و پيامد های بي منظور تفاوت قائل شويم.  پيش مي آيد که گوينده هدفمند و آگاهانه سخن مي گويد ، اما نتايج سخنان او آني نمي شود که او انتظار داشته است.   اوستين از عمل « ايلو کوت»  به عنوان يک وزنه ياد مي کند ، زيراکه درجه رسيدن پيام در گرو فاکتورهائي است که گاه از حيطه قدرت گوينده خارج است.  

سرله (1983)  با استفاده از ترم يا واژه  هدفمندی « اينتنشنلي » به تکامل تئوری«عمل گويش » مي پردازد. اواز هدفمندی  نهاديني«  پرايه اين تنشن » سخن مي گويد که هم بخشي از عمل است و هم درون  خود عمل ، عمل مي کند ( اين تنشن اين اکشن). منظور سرله اينست که هدف فرد از «حرف زدن » هدفي آگاهانه است. فرد برای رسيدن به اهداف آگاهانه اش دست به يکسری اعمال زباني و غير زباني  پايه ای يا تشکيل دهنده ، مي زند . «هدف /  اهداف »  نزد گوينده و شنونده يکسان نيست. اگر به رابطه فرد بزرگسال و کودک  نگاه کنيم،مي بينيم که چگونه هم فرد بزرگسال و هم کودک از« اعما ل زباني و غير زباني پايه ای يا تشکيل دهنده » برای رساندن مقصود خود استفاده مي کنند.  ما مي دانيم که بسياری از اعمال فرد (اينجا منظور عمل گويش است) نا آگانه صورت مي پذيرد اما با کمي دقت درمي يابيم که سمت و سوی اين اعمال بظاهر ناآگاهانه هدفمند است، چرا که زبان جدا از تجارب فرد و پيشينه فرد نيست.  پس از   اوستين و سرله   لوِلت (1989) « عمل گويش » را مورد بررسي قرار داده و به آن صفت  « کارائي و سودمندی » را اضافه مي کند. در واقع آنچه لوِلت مطرح مي کند هماني است که ديگران نيز کمابيش گفته اند با اين تفاوت که او دامنه عوامل تأثير گذار را گسترده و معتقد است که «  اينکه گوينده چه مي تواند بگويد يا مي گويد » را يکسری فاکتورهای مهم و ريشه ای  شکل مي  دهد: : لحن صدا ، حالات دست و صورت و چشمان و ابروان و سطح سواد شنونده. شنونده تنها صدا را نمي شنود و فهم زبان تنها يک بعد قضيه است. او بايستي رابطه های  نهفته  زبان رانيز دريابد. چنانچه شنونده قادر به فهم زبان گوينده نباشد ، اهداف گوينده را نيز نمي فهمد. طبعأ گوينده از لحن صدا و حالات دست و صورت و چشمان و ابروان برای تکميل گفته هايش استفاده مي کند ، در حالي که  شنونده با استفاده از حالات فوق تأييد ، تکذيب يا فهميدن و  نفهميدن خود را به گوينده انتقال مي دهد و با اين ترتيب سمت و سوو کيفيت زبان گوينده را تعيين مي کند. ويت گنشتين ( 1992) هنگام تعريف زبان و روابط انساني از واژه مرکب « بازی زباني » استفاده مي کند. عمل گويش رابطه ای انساني است متشکل از داد و ستد های زباني و غير زباني.  ويت گنشتين برای ملوس تر کردن نظراتش به زبان اموزی کودکان و چگونگي گسترده شدن خزانه لغت کودک مي پردازد. کلمه به  خلق يا آموزش ِ کلمه تازه مي انجامد ( وُرد تو وُرد يا ناليج ورد تو ناليج ورد).  کودک مي آموزد از کلمات آموخته اش  ترکيبات تازه بسازد. ما مي دانيم در همه زبان ها کلمات چند معنائي (کلماتي که دارای چند معنا هستند) ، فراوان يافت مي شود.علاوه براين افراد شرکت کننده در گفتگو هر يک به سهم خود در تغيير معنا ها مي توانند نقش بازی کنند و اينگونه است که معنای کلمات ابعاد گسترده به خود مي گيرد و بي نهايت مي شود. درون  هر مرز جغرافيائي يک يا چند زبان مشترک برای ارتباط گيری وجود دارد. زبان ها حامل محتوا و معنائي هستند که به فهم  و درک متقابل گوينده و شنونده کمک مي کند، يعني ابزاری هستندکه ما برای تفهيم خود بکار مي گيريم  اما از آنجائي که  فاکتور های ديگری در اين ميانه وجود دارد ، تنها و تنها به صرف همزبان بودن ما نمي توانيم همديگر را بفهميم. به عبارت ديگر ما تنها به حکم فارسي زبان بودن قادر به فهم هم نيستيم ، بلکه ما برای فهم هم به يکسری پيش فرضيه های مشترک و شرايط نسبتأ يکسان نياز داريم.

سا سور (1960) معتقد است که رابطه ميان محتوا و گفته شده با يک « سمبل يا نشانه » مشخص مي شود. هر « سمبل يا نشانه » دارای دو وجه بارز است. وجه اول خود « کلمه » است  که بعنوان يک  سمبل  في نفسه دارای يک يا چند معنا ست. و وجه دوم حالت سمبل/ نشانه است. حالتي که سمبل يا نشانه را زباني يا از آن ِ  زبان مي کند. اينجا برای ارائه يک مثال واژه « کتاب » را از زبان نوشتاری  وام مي گيرم. « کتاب » به عنوان يک سمبل يا علامت دارای يک محتوا است . ما مي دانيم کتا ب چگونه شيئ است و کاربرد آن چيست و به محض شنيدن اين سمبل شکل و معنای « کتاب » در ذهن ما تداعي مي شود. مجموعه سمبل ها و نشانه ها زبان گفتاری ما را تشکيل مي دهند. بلوم و لاهي معتقدند که سمبل ها دارای « کد» هستند و ما از طريق «کد» هاست که آنها را باز مي شناسيم. درطي هر گفتگو سمبل ها و در نتيجه کد های آنها بنا به تجارب فردی  تغيير مي کنند و از همين روست که تعد اد سمبل ها بي نهايت است. سمبل های  تازه رابطه ميان سمبل های قبلي را تحت تأثير و نفوذ خود مي آورد.به عبارت ديگر سمبل ها به تنهائي معنا ندارند و عاری از خاصيتند و چون در رابطه های خاصي  کنار هم قرار بگيرند دارای هويت مي شوند. و چون هويت پيدا کنند عمل « محاوره يا گفتگو » قابل اجرا مي شود. اين حکم شامل زبان های اشاره نيز هست، چرا که زبان های  اشاره نيز  از بي نهايت سمبل يا نشانه ساخته مي شوندوازهمان قوانيني پيروی مي کنند که زبانهای  گفتاری يا بهتر بگويم زبان صوتي و هنگام استفاده از زبان اشاره رابطه های بينابيني افراد به همان شکل عمل مي کند که در زبان های صوتي.  در واقع نوع زبان يا سمبل ها  نيست که تعيين کننده است ،  بلکه رابطه مياني سمبل هاست که نقش اصلي را بازی مي کند. زبان های صوتي شنوايان متشکل از سمبل های صوتي و صدائي است و زبان های اشاره از سمبل های حرکتي/اشاره ای ساخته مي شود. فراموش نشود که زبان اشاره يک زبان گفتاری است در حالي که زبان های صوتي دارای دو بخش يا دو صورتند: زبان گفتاری و زبان نوشتاری.  / ادامه دارد.

استکهلم مارس دوهزاروهفت

 

: واژه نامه  به لاتين :

Interpersonality – Intrapersonality – Pragmatism – Lokut – illokut - perlokut – intention in action – the prior intention – intentionally – Word Knowledge to Word Knowledge -

اسامي :

Bloom & Lahey – Austin & Searle – Levelt -  Wittgenstein – Saussure

مأخذ : 

Bloom, L. ^ Lahey (1978): Language development and language disorders. New York : John Wiley& Sons.

Levelt, W. J. M. (1989): Speaking: From intention to articulation. Cambridge Mass: M. I . T . Press.

Saussure. F. de (196).: Kurs I allmän lingvistik. Lund: Cavefors.

Searle. J. R. (1969 ): Speech acts: An essay in the philosophy of language. Cambridge University Press.

Wittgenstein. L. (1992) : Filosofiska undersökningar. Stockholm: Thales.

 

بالا

باز گشت